راز سخن

شمارهٔ ۲۴۹

چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد

چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد
عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد
نسخه بینایی‌ای می‌خواست بهر روزگار
مصلحت بینی که لوح خاطرم را ساده کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.