راز سخن

شمارهٔ ۲۴۰

ز چشم فتنه‌ات محشر غم پنهانی‌یی دارد

ز چشم فتنه‌ات محشر غم پنهانی‌یی دارد
به ذوق جلوه‌ات افلاک پر افشانی‌یی دارد
چه سازم شیوه خونریزی از یاد نگاهش رفت
مگر از چشم مستی سرمه حیرانی‌یی دارد
دل ما دست از دامان مژگان نخواهد داشت
نظر از چشم او می‌خواهد و قربانی‌یی دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.