راز سخن

شمارهٔ ۷۹۸

آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان

آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
بی صرفه منه زاهد سر در سر بد مستان
رندانه گذر کردم بر غفلت و آگاهی
آن نسخه هشیاری این دفتر بد مستان
زاهد به خدا بگذر از کرده ما بگذر
پرواز جنون دارد بال و پر بد مستان
آن بار ندامت را این بار ملامت را
ناصح سگ هشیاران زاهد خر بد مستان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.