راز سخن

شمارهٔ ۷۴۳

خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم

خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
گل فتح است اگر داغ تنزل دارم
از فریب نگهی صید تغافل شده ام
دل پروانه و بیتابی بلبل دارم
دارم آتشکده در سینه خود همچو سپند
هر کجا می روم اسباب تجمل دارم
صید گلشن نشود گرد ره نازش اسیر
دل آشفته ای از رهگذر گل دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.