راز سخن

شمارهٔ ۶۷۱

به نام گریه من فال می‌زند زنجیر

به نام گریه من فال می‌زند زنجیر
صلای شوخی اطفال می‌زند زنجیر
هوای گرم جنون خون به جوش می‌آرد
ز ناله‌ام رگ قیفال می‌زند زنجیر
ز برق‌تازی دیوانگی غبار شدم
هنوز بر اثرم بال می‌زند زنجیر
غرور حسن جنون از کسی نمی‌آید
قلم به حرف خط و خال می‌زند زنجیر
جنون ز راز دلم اینقدر خبردار است
که دم ز نامه اعمال می‌زند زنجیر
ز نسبتی که به آن طره می‌رساند اسیر
چه لاف‌ها که ز اقبال می‌زند زنجیر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.