شمارهٔ ۶۰۲
نیرنگ باده رفع حجابم نمی کند
نیرنگ باده رفع حجابم نمی کند
آتش جدا چو گوهر از آبم نمی کند
تا غافل از خیال تو شد داغ می شوم
کس چون دل فسرده کبابم نمی کند
در هجر و وصل منفعل هستی خودم
خجلت کدام روز خرابم نمی کند
گردیده موج ساغر می سرنوشت من
افسون توبه منع شرابم نمی کند
بیگانگی است خضر بیابان عشق اسیر
لب تشنه فریب سرابم نمی کند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.