شمارهٔ ۵۵۶
خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانهای باشد
خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانهای باشد
ز شور عشق او بر هر زبان افسانهای باشد
محبت هر دلی را قابل الفت نمیداند
تجلی کی چراغافروز هر پروانهای باشد
ز دریای محبت ره به ساحل میبرد شوقی
که بر دوش خطر همچون حبابش خانهای باشد
حریفی قابل صاف محبت میتواند شد
که بر کف از شکست خاطرش پیمانهای باشد
دل ساغر بر ما با کسی صافی است در عالم
که چون خُم خوشنشین گوشهٔ میخانهای باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.