شمارهٔ ۵۴۷
گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
گداختم که به آیینه ات نفس نرسد
به غنچه از گل همراهی صبا چه رسید؟
کسی به کام دل از سعی هیچ کس نرسد
بهار سوختگی را طراوت دگر است
اگر چه گل چمن آرا بود به خس نرسد
به شاهراه وفا نام شکوه کس نشنید
چه شد که ناله به درد دل جرس نرسد
اگر چه صحن گلستان طلسم آب و هواست
به گرد گوشه بی توشه قفس نرسد
سپند اشک به آتش فشان به گلشن دل
که آفتی به ثمرهای پیشرس نرسد
اسیر جذبه عشق از هوا مدار طمع
که فیض بال هما از پر مگس نرسد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.