شمارهٔ ۴۴۱
در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر میگردد
در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر میگردد
جنون همچون صدا در حلقه زنجیر میگردد
عداوت با دل بیکینه رنگین رفتنی دارد
ز خون واژگونبختان دم شمشیر میگردد
شکست کار عاشق داغ دارد مومیایی را
غبارم صندل دردسر تعمیر میگردد
خروشی از نی هر استخوانم بیتو میجوشد
که خون در حلقههای دیده زنجیر میگردد
هما پروانه شمع مزارم گشته پندارد
ز تنهایی شهید بیکسی دلگیر میگردد
ز شوقت گر کشد حیران نگاهی در نظرگاهی
به خون غلتد هوس گرد سر تصویر میگردد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.