راز سخن

شمارهٔ ۳۱۲

نگاهش دورگرد آشنایی است

نگاهش دورگرد آشنایی است
تغافل بر سر صبرآزمایی است
به خون افتاده مرغ دام او را
تپیدن بال پرواز رهایی است
چو دل باشد تسلی از خیالی
امید وصل کافر ماجرایی است
کند در غنچه پنهان نقد خود را
میان بلبل و گل هم جدایی است
اسیر از من چه می پرسی غم دل
عنانم در کف آشفته رایی است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.