شمارهٔ ۲۵۴
سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است
سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است
وقت ناخوانده به فریاد رسیدن این است
در عدم هم نتوان دید غبارم بی تو
رفتم از خویش بیابان رمیدن این است
شور محشر ز نم قطره اشکم پیداست
نمک از خوان خیال تو چشیدن این است
خطش از آینه گل کرد نفس دزدیدم
خنده ای کرد که گلزار دمیدن این است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.