راز سخن

شمارهٔ ۲۲۷

فغانم از دل دیوانه گرم است

فغانم از دل دیوانه گرم است
غبار تربت پروانه گرم است
به چشم کم غبارم را چه بینی
دل صحرا به این دیوانه گرم است
چرا لب تشنه ساغر نباشم
هوای گلشن میخانه گرم است
به داغ تازه ماند سایه گل
سرش از گردش پیمانه گرم است
اسیر از توبه هم گردید بیزار
هنوز از مستیش میخانه گرم است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.