راز سخن

شمارهٔ ۲۰۹

گردش چشم او ایاغ دل است

گردش چشم او ایاغ دل است
نگه شوخ او دماغ دل است
پر شبی روز کرده ام در باغ
لاله پروانه چراغ دل است
راه عقل و جنون نمی دانم
هر کجا می روم سراغ دل است
می نماید ز شیشه جای شراب
تا به گردون به خون داغ دل است
حال عالم اگر پریشان است
از پریشانی دماغ دل است
بشناس ای اسیر قدر جنون
ساغر روز و شب چراغ دل است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.