راز سخن

شمارهٔ ۱۸۱

سینه صافیهای من روشنگر است

سینه صافیهای من روشنگر است
کعبه هم آیینه اسکندر است
سنبل خط جانشین زلف شد
باغ حسنش را صفای دیگر است
نایب ابروست مژگان دراز
سبزه باغ کسی آهنگر است
گریه ما را داده عمر جاودان
چشمه حیوان ما چشم تر است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.