راز سخن

شمارهٔ ۱۱۴

دل آیینه خانه زنبور

دل آیینه خانه زنبور
دیده سوی دلم نهانی‌ها
شیشه‌ام از نگاه می‌شکند
کرده‌ام یاد سخت‌جانی‌ها
بلبلم نغمه‌سنج حیرانی
دیده گلزار بیزبانی‌ها
حسن سیر بهار تنهایی است
ما و مجنون و سرگرانی‌ها
جلوه در پای جلوه می‌ریزد
سرو می‌ماند از روانی‌ها
اینقدر شوخی اینقدر تمکین
مردم از دست پاسبانی‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.