شمارهٔ ۸۲
غمش باشد شراب بیغش ما
غمش باشد شراب بیغش ما
تراود آب حیوان زآتش ما
شکست بال شد در دام صیاد
نخستین تیر روی ترکش ما
چو مجنون روی آبادی نبیند
بیابانگرد شوق سرکش ما
خس و خاشاک شورستان عشقیم
پزد سودای خام از آتش ما
به زیر آسمان گویا اسیریم
که شد بیهوده گردی ابرش ما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.