شمارهٔ ۴۲
چمن جلوه کن غبار مرا
چمن جلوه کن غبار مرا
سبز کن باغ انتظار مرا
دل و یادش خدا نگهدارد
در طلسم خزان بهار مرا
عشق دیوانه خوش تماشایی است
سیر کن سیر کار و بار مرا
خنده می آیدم چو می پرسی
سبب گریه های زار مرا
سبق نازخوان چه وقت خط است
مکن آشفته روزگار مرا
آنکه یک صید دامش آزادی است
کی رها می کند شکار مرا
تاب دوری بس است اسیر امان
سوختی سوختی قرار مرا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.