راز سخن

شمارهٔ ۵۹

زان روز که من عشق تو کردم آغاز

زان روز که من عشق تو کردم آغاز
دربند بلا ماندم و در دام گداز
هر ناز که دانی بکن ، ای مایۀ ناز
باشد که چو من زبون بکف ناری باز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.