راز سخن

شمارهٔ ۲۶

چو تو هرگز نبوده ست و نباشد

چو تو هرگز نبوده ست و نباشد
جوان بخت و سخی طبع و سخندان
همی احسان کنی با خلق دایم
از آن کرده ست ایزد با تو احسان
همی داری عزیز آزادگان را
زبهر آن عزیزت کرده یزدان
خداوندا اگر چه پیش از این عهد
ز من نامی نبود اندر خراسان
به قول تو مرا بنواخت خسرو
به سعی تو مرا بنواخت سلطان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.