راز سخن

شمارهٔ ۳۱

بیا که با سر زلف تو کارها دارم

بیا که با سر زلف تو کارها دارم
ز جام عشق تو در سر خمارها دارم
بیا که با دو رخ تو که روز را ماند
شکایت و گله روزگارها دارم
بیا که چون تو بیایی، به وقت دیدن تو
ز دیدگان قدمت را نثارها دارم
چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمر
به بوسه با لب لعلت شمارها دارم
نگار گر شده ام کز خیال صورت تو
همیشه پیش دو دیده نگارها دارم
جمال ده چو رخ خویش کارهای مرا
که بی جمال تو شوریده کارها دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.