راز سخن

شمارهٔ ۱۵۴

من نه آن مرغم که صیاد در بندم کشد

من نه آن مرغم که صیاد در بندم کشد
در هوای دانه خالی و دام طره ای
نی کتانم کز فروغ خود بسوزاند تنم
بدری اندر چارده یا ماهی اندر غره ای
آفتابی بودم اندر آسمان اقتدار
تافت بدری تا به رقص آمد دلم چون ذره ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.