راز سخن

شمارهٔ ۹۰

زبان ناطقه کوته کن ایشکسته قلم

زبان ناطقه کوته کن ایشکسته قلم
سیاه باش و خمش باش و سرنگون و دژم
هنر مجوی که در شرق شد جهان تاریک
سخن مگوی که در شرق شد هوا مظلم
مخوان حدیث که شد کاخ عقل و دین ویران
مران چکامه که شد کار شاعری درهم
فغان ز کوشش استاد و آرزوی پدر
دریغ از آن همه رنج فزون و راحت کم
یکی درختی باشد هنر بروضه شرق
که سایه اش همه رنج است و میوه اش همه غم
ز آب شرق بکام جهانیان شکر است
ولی بجام ادیبان شرنگ ریزد و سم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.