راز سخن

شمارهٔ ۲۳

جهان مانا همه سمراد باشد

جهان مانا همه سمراد باشد
تهی از پایه و بنیاد باشد
همه مردم نژاد نیرو نودند
همه گفتارهاشان باد باشد
چو با دوشیزه هستی شدی جفت
همان اندیشه ات داماد باشد
اگر خود شادمانی راست بودی
چرا یک تن نه بینی شاد باشد
بداند آن درخشان پرتوی کو
ز بند نیرنود آزاد باشد
که نه مردم بود نه گفت و نه کار
نه ویرانست و نه آباد باشد
چو نیکو بنگری کار جهانرا
همان سمراد و هم سمراد باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.