راز سخن

اسیر خلسه

غم تو کار دلم را خراب خواهد کرد

غم تو کار دلم را خراب خواهد کرد
تمام هستی من را بر آب خواهد کرد
دلت شبیه مسیحا و من در اوج صلیب
گمان نکن که بمیرم ثواب خواهد کرد
به پاست آتش منقل کمی تعارف کن
دلم برای تو خود را کباب خواهد کرد
اجل برای من امروز نقشه ای دارد
اگر تو دیر بیایی شتاب خواهد کرد
اسیر خلسه خویشم و بی نیاز حشیش
خیال چشم تو کار شراب خواهد کرد
مرا اگر تو ببخشی که بی تو می مانم
خودم همیشه خودم را عذاب خواهد کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.