راز سخن

آشوب

امشب تمام خانه ام آشوب می شود

امشب تمام خانه ام آشوب می شود
می آید او به جان خودم خوب می شود
امشب گلیم کهنۀ درویش خانه ام
فرش قدوم حضرت محبوب می شود
امشب دلم کلون در خانه می کنم
وقتی که دست یار به در کوب می شود
شرمم کشد که خیره به روی تو بنگرم
چشمم شبیه کودک محجوب می شود
دل مژده داد می رسی از کوچۀ بهار
آن کوچه در قدوم تو جاروب می شود
ای مریم مقدس من در نبود تو
هر لحظه دل در نبود تو مصلوب می شود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.