جلبک
جلبک از تشنگی سنگ به هم می ریزد
جلبک از تشنگی سنگ به هم می ریزد
شعر یک آدم دلتنگ به هم می ریزد
رفتی ای ماه ولی کاش که می دانستی
ضربان دل شبرنگ به هم می ریزد
قفس آهنی و اشک قناری تا کی
مشق زندان مرا زنگ به هم می ریزد ؟
رقص من با همه ساز خودش می بیند
می برد دستی و آهنگ به هم می ریزد
پرچم صلح من و موی سپیدم آیا
رسم پیچیدۀ این چنگ به هم می ریزد ؟
عاشقی با هوسی نام به هم می پیچد
عاشقی با نفسی ننگ به هم می ریزد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.