لقمۀ اشک
مرتع بی علف از برۀ بیمار پر است
مرتع بی علف از برۀ بیمار پر است
توی این قحطی اندیشه دل زار پر است
وهم آیینه نکن حیلۀ راه است سراب
چشم و گوش من ازین بازی پندار پر است
من سوار نفس گرم خودم خواهم شد
بروم تا افق دور که از یار پر است
استخوان میشود این لقمه اگر بردارم
سفرۀ جان من از لقمه شکدار پر است
خنده با کوچ پرستوی تو از خانه گریخت
خلوت حوصله از نغمۀ غمبار پر است
دست خورشید پر انگشت و هر آن یک بر چشم
مشرق اول صبح از تب آزار پر است
توی زنبیل دلم عاطفه دارم بسیار
تا ابد هرچه که خواهی برو بردار پر است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.