راز سخن

دین تازه

ای سیب گونه هایت اغواگر خدایان

ای سیب گونه هایت اغواگر خدایان
ای لایق پرستش ای دلبر خدایان
در مسجد نگاهت یک دین تازه داری
بر بنده سجده واجب گردیده بر خدایان
دست بریده دارم در شب نشین چشمت
تنها نه من که خونین شد پیکر خدایان
یک قطره از نگاهت غرقم کند به خواهش
بگذشته آب مستی هم از سر خدایان
در منبر خدایان ابهام می سرایم
او می برد قیامت در محشر خدایان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.