راز سخن

گذار

از خود بدر آمدم نگارم

از خود بدر آمدم نگارم
شاید به شما رسد گذارم
گنجینۀ بی زوال مستی
زیر سر دل نهفته دارم
مدیون عصا نمی شوم من
از معجزه هم گذشته کارم
دریای دلم و قرص ماهت
در جزر و مدم برد قرارم
هر چند تو مهربان و خوبی
کج خلق و بدم و ناقوارم
آخر به چه آرزو بمانم ؟
وقتی نه به دار و نه به بارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.