شمارهٔ ۴۱
آنم که برد رشک بر امروز، دیام
آنم که برد رشک بر امروز، دیام
جانم، خردم، دلم ندانم که چیام
چون پرسیدی با تو بگویم که کیام
سلطان سخن اثیر اخسیکتیام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.