راز سخن

شمارهٔ ۷

ای خامه ی تو منهی سر ازل شده

ای خامه ی تو منهی سر ازل شده
محتاج کشته ام قَد ری کاغذم فرست
لیک از بریده ئی طمع از مدح نیک من
فرمان توراست هرچه فرستی بدم فرست
کار عدو بدست مراد تو داده شد
خواهی دهم عطاده و خواهی صدم فرست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.