شمارهٔ ۱۸۹
زهی چتر قمر طرف کلاهت
زهی چتر قمر طرف کلاهت
بغلطاق سحر زلف سیاهت
غلامی را قبا کوتاه کرده
هزاران خسرو صاحب کلاهت
اگر زلفت بجنباند نسیمی
شود بر جان خون آلود آهت
به بزم اختران شو تا به بینی
فلک مسند نهد بر پیشگاهت
بخدمت برمیان بندند جانها
چو دیگر بندگان خورشید و ماهت
بمعصومان درافتد غلغل اینک
چو عصمت را بیاراید گناهت
جهان خاص گردد خاصه اکنون
که میر خوب رویان، خواند شاهت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.