راز سخن

شمارهٔ ۱۸۷

ای بنده ی لب تو، لب آبدار می

ای بنده ی لب تو، لب آبدار می
گلگونه کرده عکس رخت بر عذار می
تخت هوس نهاده رخت بر بساط گل
رخت خرد فکنده لبت، در جوارمی
چون صبح جامه چاک زده، غنچه حباب
پیش نسیم زلف تو، بر جویبار می
در هم شکن شماری، ز نگاری فلک
چون از فتنه موج برآرد بحار می
عالم سیاه گردان بر ذوالخمار غم
دست طرب چو لعل کند ذوالفقار می
بگرفت ملک شادی و برداشت رسم غم
اینست کمترین اثر گیر و دار می

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.