شمارهٔ ۱۷۵
جانا، همه آیت نکوئی
جانا، همه آیت نکوئی
درشان تو آمده است گوئی
یک گل چو رخت بدست ناید
گر در چمن جهان بجوئی
حسنت ببرد زبان سوسن
گر لاف زند بتازه روئی
دارم طمع وفا ز تو نه
کاین قاعده نیست در نکوئی
گوئی بگشم تو را نگشتی
لیکن چه کنی که این نگوئی
روزی دو، اثیر را امان ده
کان غمزه عاشق است گوئی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.