راز سخن

شمارهٔ ۷۳

یکدمت خود غم دلم دارد

یکدمت خود غم دلم دارد
گرچه دل غم بغم نینگارد
می نیارد، خجند با غم تو
می کیم چرخ هم نمی یارد
قد من خم نهد سر زلفت
اگر او اوست حد آن دارد
هر تُنک می ز صاف نگریزد
مرد باید که درد بگسارد
تا نگردد اثیر تر دامن
گرد طوفان فتنه می بارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.