شمارهٔ ۶۶
تن بی غم تو جان نمیخواهد
تن بی غم تو جان نمیخواهد
جان بی رخ تو جهان نمیخواهد
کو، کور دلی که بر دل از عشقت
مانند سگ استخوان نمیخواهد
گفتم بکن اینقدر، که جان از تو
جز یک دو نفس امان نمیخواهد
با دیده چگونهای که جز نقشی
از کیسه تو زیان نمیخواهد
گفتم بکنم چنین، چه میخواهی
هم چین چو دلت چنان نمیخواهد
جان میدهدت به یک نظر چندین
بندیش که رایگان نمیخواهد
سهل است اثیر چون مراعاتی
از تو به سر زبان نمیخواهد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.