راز سخن

شمارهٔ ۲۷

یک امروزت سر من چاکرت هست

یک امروزت سر من چاکرت هست
چگوئی این لطافت در سرت هست
مرا گر داده ئی صدبار دانم
کزان باری هزار دیگرت هست
بدین معنی تو باکس برنیائی
که از من نازنین تر دربرت هست
گدائی هم بباید چشم بدرا
چو از شاهان هزاران چاکرت هست
چه میگویم تو و جان اینت سودا
کسی باور ندارد باورت هست
نه زین جانهای زهر آلود صد جان
در آن مرجان شکر پیکرت هست
اثیر اینک بدست کافرش ده
اگر دُردی دگر در ساغرت هست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.