راز سخن

بخش ۱۸ - ابوحفص عمر بن سلم الحدّاد

و از این طایفه بود ابوحفص عمر بن سلم الحدّاد از دیهی بود که آنرا گوژدآباد خوانند بر دروازۀ نشابور بر راه بخارا، و یکی بود از جملۀ امامان و سادات وفات وی اندر شهور سنه ستّ و ستّین و مأتین بود.

و از این طایفه بود ابوحفص عمر بن سلم الحدّاد از دیهی بود که آنرا گوژدآباد خوانند بر دروازۀ نشابور بر راه بخارا، و یکی بود از جملۀ امامان و سادات وفات وی اندر شهور سنه ستّ و ستّین و مأتین بود.
و ابوحفص گوید از معصیت کفر افزاید چنانک از تب مرگ افزاید.
و ابوحفص گوید چون مرید را بسماع میل بود بدانک اندر وی از بطالت بقیّتی ماندست.
و هم او گوید نیکوئی ادب ظاهر عنوان نیکوئی ادب باطن بود.
هم او راست که گفت جوانمردی انصاف بدادنست و انصاف ناخواستن. ابوعلی الثَّقَفی گوید کی ابوحفص گفت هر کی افعال و احوال خویش برنسنجد بهر وقت بمیزان کتاب و سنّت و خواطر خویش را متّهم ندارد او را از جملۀ مردان مشمر.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.