راز سخن

رباعی شمارهٔ ۶۶۶

مآزار دلی را که تو جانش باشی

مآزار دلی را که تو جانش باشی
معشوقهٔ پیدا و نهانش باشی
زان می‌ترسم که از دلازاری تو
دل خون شود و تو در میانش باشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.