راز سخن

رباعی شمارهٔ ۴۳

شیرین دهنی که از لبش جان میریخت

شیرین دهنی که از لبش جان میریخت
کفرش ز سرِ زلفِ پریشان میریخت
گر شیخ به کفرِ زلفِ او ره می‌برد
خاکِ رهِ او بر سرِ ایمان می‌ریخت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.