راز سخن

شمارهٔ ۱۴۳

ای با مهرت سرشته آب و گل من

ای با مهرت سرشته آب و گل من
صد شکر که بردی دل غم حاصل من
تا در سر زلف تو ندیدم دل را
حقا که بجای خود نیامد دل من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.