راز سخن

شمارهٔ ۱۲۷

ای درد و غم تو راحت جان و تنم

ای درد و غم تو راحت جان و تنم
دانی ز چه شکوه از فراقت نکنم
از بس که به لب آمد و برگشت ز بیم
پای به لب آمدن ندارد سخنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.