شمارهٔ ۵۰
در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
برخیزم از آن پیش که جان سوی من آید
شد سینه گلستان زتو تا چاک نمودم
شاید که ازین رخنه نسیمی به من آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.