راز سخن

شمارهٔ ۱

منع سودی نکند کاش نصیحت‌گر ما

منع سودی نکند کاش نصیحت‌گر ما
گر تواند ببرد تیرگی از اختر ما
تو مگر در دل ماهی که چنین می‌گردند
ماه و خورشید چو پروانه به گرد سر ما
در شکست دل ما پرهیزی نیست به لاف
ما حبابیم، نسیمی شکند ساغر ما
ما از آن سوختگانیم که بزداید چرخ
زنگ از آیینه ماه به خاکستر ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.