راز سخن

شمارهٔ ۳۶

به پیش آتش آهم زبانهٔ آتش

به پیش آتش آهم زبانهٔ آتش
چنان بود که ز آتش زبانهٔ آتش
ز دوریت چو کشم آه بیشتر سوزم
بلی نسیم بود تازیانهٔ آتش
درون تربت من چیست غیر خاکستر
جز این متاع چه خواهی ز خانهٔ آتش
بیان درد دل خود به هر که کردم، سوخت
مگر زبان من آمد زبانهٔ آتش
چنان به سوختن اندر غم تو خو کردم
که دور از آتشم اندر میانهٔ آتش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.