شمارهٔ ۲۴
نمیخواهم کسی با نازنین من سخن گوید
نمیخواهم کسی با نازنین من سخن گوید
اگرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید
جواب درد دل گر نشنوم زان که عجب نبود
جوابی نشنود دیوانه چون با من سخن گوید
به ترک خواب پیمان بسته بودم میرم و ترسم
که آن پیمانشکن در محشرم پیمانشکن گوید
من و بلبل شکایت هردو از گل میکنیم اما
من اندر بیت احزان نالم و او در چمن گوید
نه چون من نامه برخواهد نه قاصد ای خوشا بلبل
که خود در پیش یار خویش حال خویشتن گوید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.