شمارهٔ ۲۲
مرا لبهای آتشناک آن جانانه میسوزد
مرا لبهای آتشناک آن جانانه میسوزد
که گر بر لب نهد ساغر لب پیمانه میسوزد
دلا این گریه بیحاصل بود چندین چه میریزی
ز بیرون آب کاتش در درون خانه میسوزد
ز غیرت گر برم سر شمع را هر لحظه معذورم
تو در بزمی و امشب شمع چون پروانه میسوزد
مبین نقص زن هند و کمال عشق را بنگر
که با نقص زنی خود را چه سان مردانه میسوزد
من از بیگانگیهای تب خویش از همین داغم
که آن شوخ ، آشنا را بیش از بیگانه میسوزد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.