شمارهٔ ۵۶ - ترجمه
آنکس بود عزیزتر اندر جهان که او
آنکس بود عزیزتر اندر جهان که او
نفس عزیز را ندهد خواری سؤال
قانع شود بوجه معاش و نباشدش
باک ار کمی رسد بفزونی جاه و مال
ای بس که بنده میکند آزاده مرد را
فضل معاش و میشکند گردن رجال
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.