شمارهٔ ۴٢ - ترجمه
مردی که صلاح خود نداند در کار
مردی که صلاح خود نداند در کار
وانهم ننیوشد که بدو گوید یار
او را بگذار و خیر ازو چشم مدار
کو سیلی روزگار یابد بسیار
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.