راز سخن

شمارهٔ ۲۳۸

ایدل فلکت گرچه زبون میدارد

ایدل فلکت گرچه زبون میدارد
وز غصه او چشم تو خون میبارد
با این همه خوش باش که هر لحظه فلک
نقشی دگر از پرده برون میآرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.